عبدالله مستوفى
304
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
شاهد از تاريخ عمومى بتاريخ هم كه رجوع ميكنيم ، مىبينيم ، معتقد بودن باخلاق جبلى و توارث اخلاقى خيلى قديم است . بلكه ، هرقدر عقبتر برويم ، اين اعتقاد را در بشر زيادتر مشاهده ميكنيم . ايرانيهاى باستان ، بنقل شاهنامه ، كه فردوسى ، مسلما از روى نوشتجات دورهء ساسانى بنظم درآورده است ، بقدرى در عقيدهء به توارث اصل و تبار راسخ بودهاند ، كه غير از اعضاى يك خانواده ، هيچوقت كسى را بپادشاهى نمىپذيرفتهاند ، و از روى همين عقيدهمندى باصل و تبار بوده است ، كه نسب يزدجرد سوم آخر شخص آخرين سلسلهء سلاطين خود را ، به كيومرث پيشدادى ، اولين پادشاه خويش ، رسانيده ، و مدعى هستند ، كه ، در مدت دو سه هزار سال ، شاهنشاهان ايران از يك خانواده بودهاند . به همين جهت گاهى كه فترتى پيش مىآمده ، و يا پادشاه حاضر پسر و برادر يا پسرعموى لايقى نداشته است ، كاوه بجستجوى فريدون ميرفته ، و رستم را ، براى آوردن كيقباد ، بالبرز كوه ، و گيورا ، براى پيدا كردن و آوردن كيخسرو ، به توران ميفرستادهاند . بقدرى در اين زمينه راه اغراق رفتهاند ، كه اسكندر پسر فيليپ مقدونى را ، كه بقهر و غلبه ، بر ايران مسلط شده است ، برادر دارا وانمود كرده ، و در اين خصوص ، افسانههائى هم در تواريخ گنجانيدهاند ، و از اشكانيان ، كه بيرون كردن خلفاى اسكندر از ايران مرهون جديت و پشتكار آنها ، و جلو گرفتن از جهانگيرى روميها مديون رشادت شاهنشاهان اين سلسله است ، براى همين كه از خاندان سلطنت سابق نبودهاند ، در تواريخ خود چندان ذكرى نكرده ، و دورهء آنها را دورهء ملوك الطوايفى معرفى نموده ، و از اينجمله ميخواهند بفهمانند ، كه رسم شاهنشاهى يك چند متروك مانده بود ، و وقتى كه خواستهاند اين رسم ديرين را تجديد كنند ، باز هم اردشير بابكان را ، كه از احفاد ساسان بن بهمن بن اسفنديار و بنابراين ، از بازماندگان كيان و پيشداديان بوده است ، بشاهنشاهى ايران برگزيدهاند . همين عقيدهء باصالت و نجابت و خاندان كهن را ، منتها قدرى كوتاهتر ، نسبت بشاهان هر ايالت و حكام هر ولايت ، كه صاحب اختياران لشكرى و كشورى ايالت و ولايت خود بودهاند ، داشتهاند . حتى ، اين عقيده را نسبت بملاكين و اربابان دهستانى هم مراعات ميكرده ، خانوادههاى دهقان دورهء ساسانى را ، كه نجبا و اصلزادگان دهاتى كشور بودهاند ، از احفاد خاندان شاهان و رؤساى ادوار قبل مىپنداشته ، و در خانهء هر دهقان شجرهنامهاى ، كه از اجداد قديم آنها حكايت ميكرده ، موجود بوده است . سهل است ، باينجا هم پابند نكرده ، و در روحانيت ، نيز ، اصول نجابت و اصالت را كاملا منظور نظر داشته ، و عمال و كاركنان اين احتياج عمومى مردم را هم ، مانند ساير شعب احتياجات ، بخاندانهاى مخصوص اختصاص داده بودند . در اروپا و ساير قطعات جهان ، در موضوع عقيدهمندى بنجابت و اصلزادگى ، از اينجاها خيلى بالاتر رفتهاند . يونانيان قديم پادشاهان و سران قوم خود را بخدايان